شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

۵۵۵ مطلب توسط «شباهنگ ( ک )» ثبت شده است

############################
 
بسی ما را به محنت آزمودی
بگو یارب در این حکمت چه بودی
 
دوصد باره شکستی دل به زاری
ترا زین دل شکستن ها چه سودی
 
نمایان کرده ای گهگاه  نوری
چو گشتم در پی ات در پرده بودی
 
بیا یک دم خدارا از سرِ لطف
بکن رحمی به این دل کو ربودی
 
بر این سنگِ صبورت میزنی سنگ
که در گِل صبر هم چون من نبودی
 
به یغما میبرد اشکم ملائک
بر این غارتگری خنده نمودی
 
ز شاهی چون تو دارم انتظاری
اگر شرحی ز حالِ من شنودی 
 
سزد تا باز آری رحمتت را
کز آن وادیِ خوش، آرد سرودی
 
شباهنگا تو را حاجت روا شد
چو در محنت بسی ما را ستودی 
 
#######################

دیوانه رویت منم ...
۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۳۵

ره سپارم روز و شب در انتظار جرعه ای

میکشم بر دیده گان از خاک کویت سرمه ای


آرزو دارم بمیرم یک سحرگه در حضور

آن زمان کز لعلِ نوشینت بنوشم جرعه ای


قدسیان نه درد دارند و، نه غم، یا شورِ عشق

درس عشقم داده ای با اشک و آه و گریه ای


هر که دل را در رهِ زلفت گذارد همچو من

زیر شمشیر غمت در کف ندارد حربه ای


قبله گاهم تا شده محراب ابروی کمان

بهرِ خود سازم از این محرابِ ابرو کعبه ای


بلبلی گشتم که یابم ره به بُستان نگار

میرسد از او به گوشم هر سحرگه نغمه ای


ناله ای غوغا کند اندر زمین و آسمان

تا زلیخا پشت یوسف را نوازد ضربه ای


افسر گردون* که خاجش* روی شانه میکشد

در سرای قدس گردد پاره پاره پرده ای


بسته شد تا آب دجله در رهِ لب تشنگان 

از میان دیدگانم گشته جاری دجله ای


از شهیدان گر بگوید این شباهنگ قصه ای

سبزه زاران را کند از خون آن ها لاله ای


گر چه میسوزم ز هجران تا سحر گاهان چو شمع

میرساندم صبا از کوی دلبر تحفه ای 


* افسر گردون = لقب حضرت عیسی....*خاج = صلیب 

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۴۵


ناز نازان آمدی آتش بر این خرمن زدی 

با غمِ هجران چرا بر غصه ها دامن زدی

 

فتنه ها از چه بر آمد تا تو با آن شیوه ات

تکیه بر زلفِ خَمت توفان بر این مسکن زدی

 

در درونِ طاسِ لغزان* هم چو موری خسته جان

کو رود این سو و آن سو در قفای من زدی

 

از تو دیگر کِی ببینم معجزی بار دگر 

هم چو آن معجز که اندر قله ی ایمن زدی

 

من نه آن موسیچه* هستم کو شود چون مرغ طور

مرغکی بودم که بالم را در این گُلخن* زدی

 

دل به دریاها سپردم بادِ شرطه* هم نبود

در بیابان ها ولی آتش بر این خرمن زدی

 

باد صرصر* را برانگیز و شباهنگ را ببر

ای که با نازت چنین توفان بر این مَامن* زدی

 

ساقیا از که بنالم چون تو هم در میکده

با شرابِ تلخ خود صد فتنه در گلشن زدی



* طاس لغزان = سوراخی است که یک نوع حشره بصورت قیفی در خاک نرم درست میکند که زمانی مورچه در آن میافتد به هیچ وجه دیگر نمی تواند نجات پیدا کند چون با هر حرکتی بیشتر فرو میرود و قربانی میشود.

*موسیچه = مرغ کوچکی بود که به امر خداوند موسی را در کوه طور هدایت میکرد ....* گلخن = کنایه از این دنیا 

* باد شُرطه = باد موافق و ملایم در دریا 

* باد صرصر = باد بسیار سوزان و توفانی ..

* مامن = خانه و کاشانه ..

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۸


دلِ تنگم کند ناله از آن سنگین دلِ شیرین 

تَفِ آهم بسوزاند ز حسرت خوشه ی پروین


یکی باید که بشکافد گران سر سینه ی کوه را

شوم فرهادِ تیشه زن که او بر من شود شیرین


ز خسرو تیغ کین دیدم ز او زلفی پریشان را

به تیغش قلب فرهاد و به زلفش صد گل نسرین


به گوهر ها تصرف شد دژِ قلبش به آسانی

مرا چون سینه شد کوهی ز خونم گشته آن رنگین


دلِ تنگم دلِ کوه را چو چشمم چشمه ی خون کرد

که پنداری ز یادش شد جلال و هیبت پیشین


بگفت آنسان بزن تیشه که گردم پنبه ی حلاج

به بادی خوش گشایم پر به کوی دلبر دیرین


پیِ آتشکده امشب شباهنگ دل به صحرا زد

که بر آتش کشد خود را درونِ مجمر سیمین

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۶ ، ۰۸:۲۰

شراب و شاهد وشمع و شباب جاودانی کو
شمیم شَعر* شبرنگ و شراب ارغوانی کو

زهی شبخیز و شبرو و شباهنگ در شب تار
شهید و شارع و شیخ و شهاب آسمانی کو

رفیق راه و راه رهروان میجویم امشب
رباب و رود* و راهب و رحیق* جاودانی کو

سرود از سُنقُر* و سار سیه چرده نخواهم من
سمین و سوسن و سنبل، سروش هاتفانی کو

حزین و حسرت و حرص و حسد ازما چه خواهد
حریم حرمت و حُب و حدیث مهربانی کو

شکرچین وشکرخا و شکر ریزان لب جانان
شب قدر و شب شعر دو شمشیر کمانی کو

 نسیم از ناله ی نی نغمه سر داد و چنین گفت
نبید* وناز ناهید* وشباهنگ یمانی* کو

ز جام جم و جمشید جهاندار عبرتی گیر
جلال و جاه جمشید و جمال خسروانی کو

دریغا، کاین دل دیوانه خون شد از غم یار
دوال* و دلق آهنگر، درفش* کاویانی کو


* شَعر = زلف یا موی بلند...
* رباب و رود = هر دو سازی شبیه عود و یا تار
* رحیق = شراب پاک ... * سُنقُر = پرنده ای شبیه باز 
* نبید = شراب ....* ناهید = ستاره ناهید....
* شباهنگ یمانی = ستاره شباهنگ........ * دوال = کمر بند چرمی و پهن
*درفش = پرچم
۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۵۰


دگر با دل مکن بازی در این گلشن، که من رفتم

گُلم از گوشه ی باغت ز جا برکن، که من رفتم 


نمیدانم چه پیش آید در این ماتمسرا بر من 

ولی خواهم تو از عشقم کشی دامن، که من رفتم


من و این رفتنم باشد صلاح کار دنیائی

تو هم با غم مزن آتش بر این خرمن، که من رفتم 


حدیثی خوشتر از عشقت ندانم من در این عالم

بیا بنشین بر این تربت دمی با من، که من رفتم


توئی ارامِ جان من در این دنیا و آن دنیا

برایت حجله ای سازم در این گلشن، که من رفتم 


شبی آئی کنار من در آن باغی که میسازم 

شوی همراز و همسازم تو سیمین تن، که من رفتم 


شباویزی زند یا هو، که بلبل قصه گو با او

شباهنگ میدهد پاسخ،  از این گلخن*، دگر رفتم


* گلخن = تنور زیر خزینه حمام های قدیمی است

و دنیا را به آن تشبیه کرده اند ..

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۴۰

... فکر میکنم زمان متوقف شده ...

نه گذشته ای را بخاطر میآورم..‌و نه آینده ای میبینم

عجب روزگاری شده .. چشم ها بسته .. گوش ها بسته 

دهانم را هم خودم بسته ام .......

میگوید ... اشتباه میکنی مثل بلبل آواز بخوان ...

میگویم مگر بلبل در نِیِستان و یا گورستان آواز میخواند

میگوید : این گورستان یا نِیِستان را خودت درست کردی!

یادت رفته است ؟؟؟؟

نگاهی از روی غم و نا امیدی بر او میکنم با عجز  میپرسم

آیا کسی نیست که دوباره این جا به گلستان تبدیل کند ؟؟

مکثی میکند...............میگوید وقت سفر است ..

میگویم ... در حالی که زمان متوقف است به کجا سفر کنم..

با خنده ادامه میدهد  در خودت سفر کن شاید وقت این باشد........

نگاهم در آینه متوقف میشود .....

دفتر زندگی ام را در حال ورق خوردن به عقب میبینم ...

 

چه سفری .... شاید تنها سفری باشه که میدونی چه 

چیزهایی را خواهی دید بدون کم و کاست ....

 


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۳۰


چو با لعلِ شکر ریزت نمایانی شکر خند را

به هر مُلکِ شکرخیزی خجل سازی شکرقند را


شکرچین و شکرافشان، شکرخا در شکر خوابی 

شکربرگ و شکرپاره کنی لعلِ شکرخند را


شکربار و شکر اَندا شود آنچه که میگویی

ز شیرینی کنی حیران شکر سازِ سمرقند را


شکر افشان مکن دیگر که ترسم، از نظربازان 

به دستم ده سرِ زلفت بر آن بندم نظربند* را


کجاوه بَر که بیخود شد ز بوی آن شکر بادام 

شکرچش را ندا داده که بُگشاید گُذربند* را


شکرخواران شده نالان ز عنوانِ شکر خواری

چو آن شکر شکن لعلت غنی سازد لبِ قند را


مکن شکرگری دیگر که چون آرامِ جان من 

به یک غمزه کنی نالان شباهنگِ پُر از فَند* را


* نظر بند = مهره یا چیزی که برای جلوگیری از چشم بد 

به موهای کسی ببندند ..

* گذر بند = مرز بین دو محوطه .. یا دو محل 

* فَند = مکر و حقه ..


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۷

شبی آئی به بالینم که چشمم بسته خواهی دید 

دلم را از غمِ دوران ز دنیا خسته خواهی دید 

 

شبی سرد و زمستانی که یلدای غمم باشد 

میان موج گیسویت مرا چشم بسته خواهی دید 

 

شبی پایان رسد جانا غم و دردِ دل مجنون

به لیلی آنچه میماند همه سربسته خواهی دید 

 

دلم را بی خبر مگذار از آن چشمِ دل افروزت 

که این خونین دلِ مجنون دگر پربسته خواهی دید 

 

هر آنچه گویمت امشب چو نیکو بنگری ای گل

برای روزِ بعد از من همه پیوسته خواهی دید

 

حکایت میکنم از دل کنون تا وقتِ من باقیست

که بعد از من در این دفتر دلی دلخسته خواهی دید

 

در این دنیا ز من باقی نماند جز دل و دفتر

که آن هم بر سرِ گورم چو یک گل دسته خواهی دید

 

به صحرای جنون اینک یکی آرامِ جان دیدم 

که این لیلی به صحرا ها ز دنیا خسته خواهی دید 

 

شباهنگ را چنین منگر در این دنیای پوشالی

که این سلطانِ حق جو را همی وارسته خواهی دید 

 


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۶

بیا تا مردمی گردیم و طرحی نو بپا سازیم 

غم و درد از دل خلقی به عشق حق دوا سازیم

 

امانتدار عشقیم و خیانت نا روا باشد

اگر ناموس انسان را به شهوت ها فنا سازیم

 

من از میخانه میگویم تو از کعبه سخن گوئی

چو نیکو بنگری جانا عداوت را رها سازیم

 

چو موسی و مسیحا گو برو راه محمد را 

خدا را این چه دردی شد که دین حق جدا سازیم 

 

نهال دشمنی کاشتیم و خون با خون بشویانیم 

برای مسند و قدرت حدیثی از دغا سازیم

 

مگر من صاحبِ دینم و یا تو وارثِ کینی

که جنگ دین و مذهب را در این دنیا بپا سازیم

 

حدیثی بیشمار آمد ز اعجاز و ز حکمت ها

که باید راه دین و حق، مبرا از خطا سازیم

 

کجا شد موسیِ عمران کجا رفت نوح و ابراهیم 

بیا دوری ز کینه کن جهانی نو به پا سازیم

 

خدا را ترکشِ* دلها شده خالی ز تیر عشق

اگر مجنون شدیم اینجا دل و جان را فدا سازیم

 

سحر با نو گلی گفتا شباهنگ راز دیرین را

بخوانی گر تو با بلبل تهی دل از جفا سازیم

 

* ترکِش = تیر دان.. جای تیر که بر دوش کشند

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۵