شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

۵۱۳ مطلب توسط «شباهنگ ( ک )» ثبت شده است

   سلام دوستان عزیز از اینکه مدتی خدمت دوستان نرسیدم عذر میخواهم

  مدتی بیمار بودم ..اکنون هم از تاریخ .‌ 20 آپریل.  فکر کنم 31 فروددین

 از وین به مسافرت رفته ام به کشور های تایلند و بعد فیلیپین... جای همه 

 دوستان خالی ....  هنوز تاریخ برگشتم به وین مشخص نیست. ‌‌

سعی میکنم از این سفر مناظر زیبای تایلند را برای شما تهیه کنم .‌‌

  فعلا خدا نگهدار همه دوستان عزیز باشد ‌‌

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۳

دلا بنگر که این دنیا بسی فتنه به سر دارد

چو من خونین دلِ شیدا هزاران دربدر دارد

 

بسی زاغک در این گلشن الفبائی به منقارش

سرودِ عشقِ دلبر را فقط بلبل ز بَر دارد

 

دلا چون من بسوز امشب بدونِ گفتگو زیرا

که آهِ سوته دل بیشک درآن درگاه اثر دارد

 

کمان ابروی دلبر را که فخرِ گُنبدِ میناست 

چنان دیدم که ماهِ نو، خجل چادر به سر دارد

 

ملول از کرده ی خویشم خجل از روی دلدارم

که هرچه کِشته ام اینجا نشانی از شرر دارد

 

به دستِ یارِ دنیاجو که عشقش سیم و زر باشد

شدم چون مرغِ نیم بسمل* که نه بال و نه پر دارد 

 

چو عشقی بی ریا خواهی دل اندر زلفِ یاری نِه

که از عشقِ دل افروزان نشانی پر گُهر دارد

 

شباهنگا چرا دیگر غمِ دنیای دون داری

چو میدانی دلت امشب به کوی او سفر دارد 

* نیم بسمل = مرغی که گلوی او تا نیمه بریده شده باشد

 

@@@@@@@@@##@@@@@@@@@



 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۲۰

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

من را به تارِ مویی در دام خود کشاندی 

دل را ز داغ حسرت در خاک و خون نشاندی

 

نقشی ز روی ماهت بر من نشان ندادی

چون برق بر گذشتی، دل را امان ندادی

 

با سیلِ اشک شویم هر شب مسیر کویت

در پرده ای و دل را، در حسرتش نهادی

 

تا دل به دام زلفت چون مرغ شد گرفتار

بر جعدِ گیسوانت، تابی دگر بدادی

 

از تیر عشقِ تو من هرگز امان ندارم

زیرا که با نگاهی، در مسلخم کشاندی

 

هر جا حدیث من شد سرلوحه یِ سخن ها

بازارِ گرم رندان، افتاده در کسادی

 

امشب سماع بر گیر با دلبرت شباهنگ

کز بینِ صد هزاران تو در حرم فتادی

 

@@@@@@@@@@@@@@#@@



 

 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۱۵

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
 
جهان بی روی ماه تو چه تاریک و چه غمگینست
که خورشید فلک غمگین از این هجران دیرینست 
 
مراد من نشد حاصل که چشم مست  تو بینم
چو زیر طُره ی زلفت* نهان در قاب قوسینست*
 
کمند زلف افشانت، نه تنها بر من افکندی
که یک حلقه به طورست و دگر بر شاخِ پروینست*
 
چو دل را میبری آسان، ندانم چاره ی خود را
که دل بردن چنین از من، برایت سهل و شیرینست
 
ببین یارب سحرخیزی چو من را در تعب* بیند
به لبخندی زمن پرسد، که آخر این چه آئینست
 
مرا دیگر بخود مگذار و از حالم مشو غافل
که دل از نیزه ی هجران، شکسته بال و غمگینست
 
کلام مدعی با من نه از مهر و نه همدردیست
چو من افتاده در راهم و او بنشسته بر زینست
 
در این عرصه که میتازد چو تُرکِ لشگر شیطان
که فاسق عابدی گردد و پندارد که فرزینست
 
نگارا باز شباهنگت دلش در کوی تو مانده
بر او بخشا خطایش را که شرمنده و مسکینست 
 
*طره ی زلف = کنایه از گیسوی بلند که تمام رخ را میپوشاند
*قاب قوسین =کمان ... کنایه از دو ابرو پیوسته
* طور = کوه طور ......* پروین = خوشه پروین یا عقد ثریا ستارگان  بصورت گردنبند ....* تعب = رنج

 
 
۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۱۲:۴۵

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 
بر رُخِ نادیده ات تا من چنین حیران شدم
در بیابان از غمت افتادم و از جان شدم
 
من که دل بستم به تو اما تو حاشا میکنی
زین همه ناز و مناعت عاقبت ویران شدم
 
هرچه خواهی میکنی من هرچه خواهم بیخیال
از چنین رسمِ تو من آشفته و نالان شدم 
 
در سرا پرده ی خود بر عرش اعلی ناظری
من ز درد بی کسان اندر زمین گریان شدم
 
 تا به کی باید ستمکاران ستم بر ما کنند
این همان باشد کز آن درمانده ی دوران شدم
 
یا بپا خیز و بپا کن آنچه را حق باشدت 
یا مپرس از من چرا اینگونه بی ایمان شدم
 
خیز و یک لحظه نظر بر محنتِ مردم نما
ورنه میترسم چرا پابندِ این قرآن شدم 
 
هم شباهنگ را شناسی هم به رازش آگهی
روز دیدارت بگویم از چه من حیران شدم
 
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۲۰

×××××××××××××××××××××××××××××××××
 
به دل دارم‌ غمی جانا که درمانش نمیدانم
به سر دارم رهی یارب که پایانش نمیدانم
 
برون از جان خود گشتم که شاید دل بیارامد 
چو زلفت را به یاد آورد من آسانش نمیدانم
 
چو گشتم همنوا با دل به جانم غلغلی افتاد
کز آن آشفته‌تر گشتم و سامانش نمیدانم
 
بسی هدهد نماها را به کنج میکده دیدم
که گشته مست مست اما چو مستانش نمیدانم
 
پریشان زلف تو هرشب رهی پنهان نمایاند
به زاری تا سحر نالم که یک خوانش* نمیدانم
 
حدیث لیلی و مجنون دلا دیگر چه سود دارد
که عمری ره نشین بودم و ایوانش نمیدانم
 
بگفتا بیدلی با من شباهنگ ناله را کم کن
ز درد بیدلان کم گو که درمانش نمیدانم 
 
××××××××××××××××××××××××××××××


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۱۰

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××
تا کی به هوای تو روم خانه به خانه
تا کی دلِ من خون شود از جورِ زمانه
 
با هر قدمی کو بزنم بر سرِ کویت
این دل بزند ناله ی غمگین و فسانه 
 
چون شمع بسوزد دلِ من از غمِ هجران 
شعله شده خاموش و دلم رفته ز خانه
 
آن چنگ که دل بر قفسِ سینه زده است
چون‌ زخمه* در این تارِ دلم گشته جوانه
 
گفتم که شوم کوه و نبازم دلِ خود را
چون مرغ به توفان زده او دور ز لانه
 
آن خالِ لبت خالِ دلم را چو نشان کرد
در میکده ها گشته دلم یارِ چمانه*
 
این عشق که از شورشِ آن گشته دلم خون
در هر سرِ کویی شده‌ام مرغِ یگانه
 
ترسم که دگر جان نبرم زین همه سودا 
با خونِ دلی کز رخِ من گشته روانه
 
این خونِ دلم تا که شده باده ی عشقت 
بازار غمت را به جهان گشته بهانه
 
گفتا که عجب خیره سری گشته شباهنگ
رفته که زند بی رخِ ما جامِ مُغانه 
 
 *زخمه = وسیله ای که در دست میگیرند برای زدنِ تار 
*چمانه =پیمانه   
×××××××××××××××××××××××××××

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۲۱:۰۰


من در خیال و حسرت رویِ تو را ببینم

صد بوسه با ملاحت با این دلم بچینم


گیرم که خاک هستم در راهِ تو نگارا

بگذار مقدمت را در کوی خود ببینم


هرچیز بی بها شد در خاک و در خس آید

لیکن ز خاک برتر من گوهری نبینم


خاکم ولی پر از غم اندر هوای رویت

جان را صفا تو دادی با عشق آتشینم


هر نعمتم که دادی، بی منتم بدادی 

بر من روا نباشد با دیگری نشینم 


من برکشم به چشمان آن خاک زیر پایت

چون‌ جسم من از آن شد با بوی آن قرینم 


ای گوهری* خدا را گوهر به من نچسبد

زیرا که گنج قارون، هم خفته در زمینم


با من‌ بساز ای دل در خلوتِ شبانگاه 

چون من‌ بزن سماعی تا راهِ او گزینم


بر تربتِ شباهنگ یاران قدم گذارید 

تا جلوه ی خدا را از زیر خاک بینم 


* گوهری = گوهر فروش 


#######################$#



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۵۵

عمری، دلِ من در خَمِ چوگان تو بوده

فارغ ز قضا در غمِ هجرانِ تو بوده

 

بر تارِ دلم تا که زدی زخمه ی عشقت 

در خلوتِ شب بر دَرِ ایوان تو بوده

 

در هجرِ رخت خونِ دل از دیده روانست

وحشی دِلِ من مرغ پریشانِ تو بوده

 

در ساحلِ غمها چو زنم باده ی نابی

گوئی که لبِ لعلِ بدخشان  تو بوده

 

دیگر نروم زین درِ درگاه تهی دست

زیرا که دلم دست به دامانِ تو بوده

 

امشب تو بزن با دلِ من باده ی سوری

دانی که دلم مرغِ گُلستانِ تو بوده

 

برخیز شباهنگ که تو را یار پذیرفت 

امشب به دلت آمده مهمانِ تو بوده

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۲۶
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
روم دل را بمیرانم و جان از تن در اندازم
فلک از غم بگریانم و شوری دیگر اندازم
 
روم در کوچه سار غم که دل در آن بسوزانم
اگر دیگر مرا جوید ز پایش بر سر اندازم
 
نخواهم من دگر عشقی که پایانش جفا باشد 
مرا بگذار و بگذر تا، غمِ دل را بر اندازم
 
خدا را ای جفا کاران مگر عشق و وفا مرده
که تا من این وفاداری به جائی خوشتر اندازم
 
دگر از من چه میخواهی که بنیادم به باد رفته 
رهایم کن که بر این دل، خَس و خاکستر اندازم
 
غم و دردم چنان سوزد مرا از این جفا کاری
که خواهم این تن و جان را درونِ اخگر اندازم
 
شباهنگ را ز خاطر برد همان یارِ جفا پیشه 
خدا یا آن تبی را ده، که جان در بستر اندازم
 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

زلف بر باد مده .. از داریوش رفیعی 
۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۵۵