شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

۲۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
کاروان و مه و آن سروِ خرامنده برفت
مردم و مردمک و یوسفِ تابنده برفت
 
قاصد و قاصدک و مرغِ سحرگاه چمن
همرهِ جان من و سرو خرامنده برفت
 
مه لقائی که بدو، جان جمال می آراست
حسرتی در دلِ ما کاشت و شتابنده برفت
 
آن جمالی که به دل چو نو گل خندان بود
پشتِ چادر سحاب* چون مه زیبنده برفت
 
چهره افروخته بود قامتی چون شمع چگل*
که به دیدارِ رخش صد مهِ رقصنده برفت
 
کوس شیدائی چنان زد که زلیخا ز شوق
بهرِ جویای وصال با لب پر خنده برفت
 
هوس آمد به دل، حجله ی ننگ برپا کرد
نام آن عشق نهاد، لیک سرافکنده برفت
 
مرغ دل رسم شباهنگ چو دید، در ره عشق
تا سر کوی نگار واله و شرمنده برفت
 
جانِ بی تاب من اما ز جفای دوران
تا سراپرده ی  دادار،* پناهنده برفت
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷
*چادر سحاب = چادر ابر..
* شمع چگل= چگل شهر کوچکی بوده در قدیم که در آن  شمع های بسیار خوب و خوشبو درست میکردند..
 اهنگ آسمان هم زمین خورد..

 
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۸
این پیام برای همه بشریت است..


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۱۵

دریافت

اسرار عدد 9..

 

اینهم فرصت طلبی آقا گربه..

 

 یادش بخیر اون روز ها...

 

سلام ..خودم ترک نیستم..ولی هموطنان ترکم را دوست دارم

دریافت

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۴
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
دلم را دوست ز مهر در عشرت افکند
ز شمع روی خویش در غیرت افکند
 
ز بی همتی من پرده برداشت
به طعم عشق فلک در حیرت افکند
 
عروسِ بختم عمریست رفته درخواب
چو بیدار شد مرا در حسرت افکند
 
صبا از بوی زلفش گشته حیران
که در یک دم نفس در تربت افکند
 
به عشق آراست جمالِ بی مثالش
نبوت را به نظم در فترت*افکند
 
ز عین و شین و قاف ، بنیادِ آدم
به برق غیرتی در فطرت افکند
 
ملول از ناله ی دل نیست شباهنگ
که این ناله سرش در فکرت افکند
 
* فترت...= فاصله زمانی بین دو پیامبر است.
@@@@@@@@@@@@@


۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۲۸


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۲۲
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
دختری به کورش کبیر گفت ..
سال هاست من عاشق شما هستم..
کورش گفت 
لیاقت شما برادر من است که از من زیباترست
و پشت سر شما ایستاده...
دختر به عقب نگریست اما کسی را ندید
گفت ولی کسی که اینجا نیست
کورش گفت :
  ( اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی )
۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۵۳
##############################
دل مسیحِ، خاطراتِ تلخ و شیرین تو شد
بر سرِ کویت "غلام" نازِ دیرین  تو  شد
 
مرحبا بر دلِ خونم ،زانکه چون سرو روان
حلقه گوش اندر کمندِ زلف مُشکین تو شد
 
خود خورَد خونِ خود و ما را دهد خونِ جگر
باز خریدارِ لب و لعلِ شکرچین تو شد
 
می گریزد از من و از جانِ بیمقدار  من
تا به یک جرعه خرابِ لعل نوشین تو شد
 
در سکوتم می کُشد ناله ی بی فرجامش
تا به خون آغشته ار ابروی قوسین تو شد
 
مستِ دیدار تو بودم ، صنمِ نافه گشای
کاین دلم چون قدحی ساغرِ رنگین تو شد
 
هرچه گفتند و بگویند مرا باکی نیست
وای بر این دل که فدای رخ سیمین تو شد
 
ناله ام گر نرسید به گوش سنگین فلک
این مرا بس که دلم شمعِ شب آذین تو شد
 
آن چه امروز مرا در تب و تاب انداخته
چشمِ هیزِ رقیبست که پروین تو شد
 
آنکه را ما به پشیزی خریدار نبودیم 
از چه رو در خلوت آمد و شیرین تو شد
 
با که گویم صنما رازِ نهان در سینه
که دلم خون جگر از حقه ی ننگین تو شد
 
داری امید ببینی که دلِ ما  از غم
پایمالِ ستم و شیوه ی دیرین تو شد؟
هرگز این نقش بدانجا نرسد تا بینی
که شباهنگ ز غم، سر به تبرزین تو شد
×××××××××××××××××××××××××
 

من امشب شکنم ساغر...با صدای مرضیه..
۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۰۴
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××
چو پیر می فروش امشب حدیثش در میان آورد
تو گوئی جانِ من پر زد ز کوی او نشان آورد
 
دلم تا این سخن بشنید سبو بر دوش کنار ما
قدح از خون به دستم داد و قصه درمیان آورد
 
چو مستی در سرم افتاد دلِ شوریده بانگم زد
که عشق آمد و زلف یار برایم ارمغان  آورد
 
بسر دارم هزار سودا دلم در کوی جانانست
زپا افتاده چون صیدی که یار تیر و کمان آورد
 
یکی گفتا خرفتِ پیر اگر ما لایقِ عشقیم
چرا ما را ز آب و گل در این ملک جهان آورد
 
ترا این عشق رویایی بسانِ وَهم و پندارست
که او ما را بر ابقای گلِ کوزه گران آورد
 
ز دوزخ زاهدم گوید ز فردوس پیر میخانه
مرا ضد و نقیضِ ره بسی شک و گمان آورد
 
نسیمِ عشق شباهنگ را ز غمخانه برون افکند
دلش را با شقایق ها به دشت بیکران آورد
########################

این چه جهانیست....از مستان
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۵۳

دریافت

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۹
×××××××××××××××××××××××××××××××
مپرس ای دل چرا بر تو جفا رفت
مپرس آن عهد و پیمانها کجا رفت
 
مپرس کان یار چرا با ما چنین کرد
چرا چون قاصدک ها با صبا رفت
 
مپرس خونِ جگر را چوُن خورم من
چرا شادی ز تو و جانِ ما رفت
 
مپرس از من که چوُنست رسم گردون
که هر که با وفا بود بی صدا رفت
 
مپرس از من که بعد از من چه سازی
برو آن جا که فرهاد از وفا رفت
 
مپرس اشکم چرا گشته شفق گون
چرا خونِ تو هم بر گونه ها رفت
 
مپرس ما را چه شد ارزان فروختند
چه شد عشق هم ز غصه در خفا رفت
 
مپرس از که بپرسی راهِ کعبه
که دیدم کعبه نیز خود با خدا رفت
 
مپرس آخر مسلمانی کجا شد
که دینم زیر دستِ فرقه ها رفت
 
مپرس از من که من خود این ندانم
چرا دین از دل و از دیده ها رفت
مپرس ای دل چرا گمراه گشتیم
چرا راه خدا در قصه ها رفت
 
ز حال ما فقط این را بدان تو
شباهنگی شد و با غصه ها رفت
÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷

۳۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۴۵