شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

۲۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است


( سلامی دوباره به دوستان )

همانطور که مشاهده می‌کنید تمام دوستان جواب صحیح داده‌اند که بنده 
اسامی دوستان را در اینجا ذکر میکنم ..البته سه نفر از دوستان بطور
خصوصی جواب را فرستاده اند که متاسفانه نمیتوانم تایید کنم اما با 
اجازه بقیه دوستان اسم آن سه نفر را نیز در انتهای اسامی ذکر میکنم 
و امیدوارم که فردا شخص برنده مسابقه مشخص شود البته بطور
قرعه کشی توسط خانم دکتر مینا ...
اسامی :  ۱: بانو لیمو     ۲ بانو نسیم     ۳ آقای بهزاد پور 
 ۴ .. دست ها    ۵ بانو غزاله     ۶ آقای سید رضا موسوی
 ۷...   .......    ۸   بانو دکتر مینا ...‌ ۹ بانو اَسی .‌..
 ۱۰..   خانم شین.‌‌         ۱۱.    بانو hadis :) zed       .. 
 ۱۲. بانو پرواز ..                   ۱۳..Mr moradi         
  ۱۴ بانو آرام ....
اسامی زیر جواب را بصورت خصوصی فرستاده اند..
 آقای سید محمد جعاوله...
 Lady cyan        ......  hoori dokht  ........

 
۱۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۶

  ** سلام دوستان عزیز ...

      جواب های شما در مورد مسابقه  تا چند دقیقه دیگر تایید می شود

     بعد از آن باید راهی برای تعیین برنده به صورت قرعه کشی پیدا کنیم

    لطفا نظرات خود را بیان نمایید  .... متشکرم ..

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۰

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

هم چو چشمت گر در این دنیا بگردم مستِ مست

روزِ رستاخیز به رقصم  سرخوش و باده پرست

 

ساقیا گر یک شبی، جام در تسلسل آوری 

برفشانم جان شیرین را به راهش مستِ مست

 

از سر انداختم سپر، تا ناوکِ غمازِ او

درهَمم دوزد ز پا، وز سینه آرد دل به دست

 

مهربانا یار من در کعبه یا دیرِ مُغان 

هر که بر زلفت نظر کرد از کمندِ تو نرست

 

با تو چون یافتم بقا، در صبحِ دیدار اَلَست

در خیالم نگذرد، هر آن چه نَبوَد یا که هست 

 

چون‌رها کردی دلم را از کمندِ زلفِ خویش

طاقِ ابرویت بدید، در کُنجِ مژگانت نشست

 

یاوری خواهم که یاری ام دهد در این گُذار

زانکه هیچ گم کرده ره، از این بیابان در نجست 

 

در شبِ تاریک من ای ماه ماهان خوش بتاب

تا ببینم ظلمتم، از ماهِ رویت در شکست

 

نغمه ام نَبوَد اگر چون بلبلانی خون جگر

ناله ای باشد ز یک زاغک، که بیشک خون دلست

 

با شباهنگ کم جفا کن آخر ای آرام جان

کو چو مجنون روز و شب اندر پی آن محملست 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۵

   (( سلام دوستان عزیز  ))

تعداد زیادی از دوستان جواب مسابقه را ارسال کرده اند

دو نفر هم جواب را بطور خصوصی ارسال کرده که من 

آنها را نمیتوانم مانند کامنت های عمومی تایید کنم 

اگر مایل هستند لطفا بطور عمومی دوباره ارسال

نمایند در ضمن در آخر روز سی ام دیماه تمام جوابها

تایید خواهد و برنده مسابقه  جایزه خود را دریافت 

خواهد نمود ..از همکاری همه دوستان سپاسگزارم...

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۵ ، ۱۲:۲۴

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

بی باده ی ناب مرغِ دلم شور نیابد 

جز هجر تو زان دیده ی مخمور نیابد


حاشا که دگر می بزنم بی رخ ماهت

زیرا که دلم رغبت این سور نیابد 


شاهان که خبر، از دل رنجور ندارند

پیداست کسی خانه ی معمور* نیابد 


ما می زده از آن شده ایم بر سر کویت

تا دیده ی ما ریشه ی ناسور* نیابد


پروانه صفت شمعِ رُخت را بنوازم 

ای وای اگرم این دلِ ما نور نیابد 


بیهوده نشیند به دَرِ میکده آن کس

کز باده ی بی غش* به دلش شور نیابد


برخیز شباهنگ که در این دیرِ خرابات

هر کس که نشست ساغرِ لب جور* نیابد

@###@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


* خانه ی معمور = کنایه از دل و دیده شاد و زندگی خوب

* باده ی بی غش = منظور حکمت پاک و بدون نظر

* ناسور = زخم چرکینی که در گوشه چشم پیدا شود

* ساغر لب جور = ساغر لبالب 


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۱

@@#@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

ازآن شامی که رخسارت درونِ دیده پیدا شد 

نمیدانی چه غوغایی میان سینه بر پا شد


به مژگانت قسم جانا چو آن خال بر دلم بنشست

به یک بر هم زدن چشمی خریدار بر چلیپا* شد 


چلیپا بر سرم بگذار چو میدانی که در بندم 

ندارم هیچ سخن دیگر که این دل مرغِ رسوا شد


یکی شبنم بُدم فارغ ز هر جوشش و هر دریا

کجا گفتی به من باید که موج زن همچو دریا شد


ببر دل را رها از هست و نیستم کن چو میدانی

ز عشقِ دل دو صد آتش درونِ سینه پیدا شد


شکایت از که باید کرد ز این نامردمی یا رب

که در کاشانه ام دیریست غم و نفرت هویدا شد


دلم در بندِ زلفت هم نمیداند چها سازد

بگویش ترکِ آن جا کن شباهنگ هم که شیدا شد


* چلیپا = صلیب ..

دریافت

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۷

چه کرد عشقت به من ای مهربان یار 

که می خندند به حالم مست و هشیار 

 

چو شام آید زنند بر سر شراری 

که سوزم تا سحر از شوقِ دیدار

 

سحر گردد به میرد شمع جانم 

به دامانم نشیند اشک خونبار 

 

برای مست و هشیار قصه گفتم  

که این در خواب و آن از غصه بیدار 

 

به لب ها مهرِ خاموشی زدم چون 

سرشکم راز دل را شد خریدار 

 

سعیرِ* عشق شد، چون پرتو افکن 

هزار خورشید شدند درمانده درکار

 

غمِ هر نامرادی شد فراموش

به جز  غمهای عشقت مهربان یار

 

ز هر سو لشگری غم بر شباهنگ 

شبیخون میزند چون تیغِ قهار 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

* سعیر= شعله آتش 


دریافت
۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۰

÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷=

سرم  را گر  زنی یارا،  چه  زیباتر  کنی ما  را

دلم را چون بری با خود، چه رسواتر کنی ما را


بنا داری مرا سوزی، که آتش بر سرم دوزی

ولی با شعله ای در سر، چه رعناتر  کنی ما را


گهی خندی به روی ما، گهی خیزی ز کوی ما

چو بر گردی بسوی ما، چه رخشانتر کنی ما را


همه جامه بخود پوشند به رفع عیب خود کوشند

به عریانی خویش نازم،  چو عریانتر کنی ما را


به مرغ دل دهی وعده،  نهانی پشت صد پرده

به محمل در نشینی شب، که گریانتر کنی ما را


کژاوه دار محمل گو، ببندد چشم هیزش  را

که حاجب کو کشد پرده، چه سوزانتر کنی ما را


چنان خاکت شوم ای گل که چون بر ما گذر کردی

اگر دیدی غبارم  را،  غباری تر  کنی ما را 


بسازم با غمت ای یار و جز هجران نمی خواهم

که از وصل گر سخن گویم،  پریشانتر کنی ما را


مرا این تحفه بس باشد  که در رسم وفای تو

چو در گوش حلقه باید، کرد سزاوارتر کنی ما را


مکن عیبم ز نادانی  چو شرحِ  قصه نتوانم

همی سوزم همی سازم، که شیداتر کنی ما را


شباهنگ را اگر لطفیست، بیا چشم دلش بگشا

که با نور وجود خود، تو بیناتر کنی ما را

*****************************

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۱:۵۰

         

من چه کنم با دلی کاین همه غوغا کند

گوشه ی هر محفلی صحبت بیجا کند 


پند نگیرد ز من بر سر هر بوم و بر

در پی آن خال لب وِلوِله بر پا کند 


خود به کمندش رود بر سَرِ بامش جهد 

من چو روم راه خود شکوه ی ما را کند 


هیچ نگوید به ما هیچ نگوید ز راه 

هرچه که رسوا شوم این دلِ رسوا کند 


هر شِکَنِ زلف یار گوشه ی محرابِ اوست

گوشه ی هر بوم و بر راز هویدا کند 


هان تو به این ره مرو چشم خمارش مبین

گفت که باز نایدی تا مرا شیدا کند


بهرِ خیالش شبی عقل نهیبش زدی 

گریه ی مستانه اش هر خِرَد اغوا کند 


باز نیامد دلم از رهِ پیموده تا

چشمِ من از خونِ خود بستر دریا کند


گفت شباهنگ برو این نه منم که هستم 

عشق نهیب میزند وین همه غوغا کند

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

        

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۰

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
یکی ساغر به دستم ده که صد آتش بپا سازم
جهان و صبح فردا را به پایت من فدا سازم
 
دلم را گر بِگیری باز به کنجِ زلف افشانت
به خالِ هندویت سوگند که دنیا را رها سازم
 
مگو این قصه تکرارست همانگونه که پیمانست
به هر تاری ز گیسویت به عالم قصه ها سازم
 
تو خود دانی به این وادی بسی بر من ستم کردی
ولی با این همه جورت، حکایت از وفا سازم
 
دگر طاقت ندارد دل چنین نامردمی بیند
بده تیری ز مژگانت که نا محرم فنا سازم
 
مرا زینسان مبر از یاد چو دانی دلبرم هستی
که گر ما را ز یاد بُردی ز سینه دل جدا سازم
 
شباهنگ از چه مینالی مگر باز هم نمیدانی
که چون زلفم بچرخانم جهانی نو بپا سازم
 
اگر این را بپا سازی چنان دورت بگردم من
که دل را با همه مستی به پایت خون بها سازم
 
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

دریافت
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۲۳