شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

بیا با هم رویم دنیای دیگر ***

چهارشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۲۵ ب.ظ



خداوندا ز دین چیزی نمانده 

تو را عرش و مرا دیزی نمانده


بیا با هم رویم دنیای دیگر

که در اینجا به جز هیزی نمانده


درون مسجد و دیر و کُنشتت*

به جز منبر شکرریزی نمانده


فدای لعل لبهای تو گردم

که بر زلفِ تو آویزی نمانده


میان تک سواران در رهِ حق

به جز بلبل شباویزی* نمانده


سحرگاهان ندارد شوق دیگر

که در کوی تو شبخیزی نمانده 


از این دین در جهان ای جان جانان

به جز رنگ و ریا چیزی نمانده


بیاور دین تازه ای برایم

سحرگاه دل انگیزی نمانده


دگر از دین و آئینت تو بگذر

که اندر کعبه گل ریزی نمانده


بزن بر طبل بی عاری دل من 

که شبخیزی و شبدیزی* نمانده


اگر داری تو صبر و بردباری

برای ما فقط شد بیقراری


فقط در جنگ و خونریزی بتازند 

ز خون مردمانت باده سازند


یکی بُت میشود در کاخ قدرت

یکی خون میخورد در کوخ ذلت


یکی آتش فروزد در جهانت 

یکی در زیر تیغِ دشمنانت


یکی آید چو فرعون در زمانه

کشد او تیغِ کین را بی بهانه


یکی از ناکجا آباد دنیا

زند بر طبل جنگی بی محابا


خداوندا دگر از ما چه خواهی

که آدم در زمین آرد تباهی


همه مُلکِ جهانت رفت به تاراج

چو شیطانان بگیرند از تو هم باج


امانت را دگر آدم به باد داد 

زده او خیمه اندر مُلک شدّاد*


کند در خلقت تو فتنه سازی**

که خود خلقت کند با سرفرازی 


چو این باشد همان گفته ی شیطان 

ببُرد از یاد آدم نقش ایمان **


ز نیرنگ و فسادش من چه گویم

ز دنیا و سرابش من چه گویم


همه کافر به دین و مذهب و کیش

همه در فکر دنیا مانده در خویش


جهانخواران همه در ظلم و مستی

فرامش کرده اند یکتا پرستی


یکی از بهرِ خود بتخانه سازد 

یکی می نوشد و میخانه سازد


یکی انبان کند سیم و زرش را 

یکی آید فروشد پیکرش را 


یکی گنبد بسازد بهر نیرنگ 

یکی از فقر خود با خاک همرنگ 


یکی نالند خدایا کو قیامت

یکی مینوشد از خون با کرامت


یکی با ظلم سازد کاخ شدّاد

یکی خون میخورد از پتکِ بیداد


یکی اندر یکی ها بس فزونست 

زمین از خون دلها لاله گونست 


به آن ذاتت قسم آور قیامت

نخواهم زندگی را با ندامت


نمیدانم چگونه عدل و دادیست 

حقیقت بینمی یا آنکه بازیست 


* کُنشت = عبادتگاه یهودیان .

* شباویز = مرغ یاهو زن 


* شبدیز = اسبی تند رو که رنگی مثل شب دارد

* شدّاد .پادشاهی که داوود او به خدا و بهشت دعوت .و او کاخی بسیار بزرگ با باغهای عجیب 

درست کرد و آنجا را بهشت نامید 


** این دو بیت اشاره به آیه قرآن دارد که شیطان به خداوند عرض کرد بندگان تو را وادار میکنم در خلقت تو دستکاری کنند .. که الان اتفاق افتاده و بشر با شبیه سازی یا عمل های زیبایی مختلف در خلقت خداوند دخالت میکند ..





موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۵

نظرات  (۳)

۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۲۰ علیـ ــر ضــا
💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔
جای حرفی نمانده
همه در فکر دنیا مانده در خویش

سلام استاد عزیز. این شعر پر از درد بود....و این مصراع قابل لمس ترین
خیلی ممنون.
آخ آخ آخ :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی