شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان

( چنگ به خون دل زنم )***

يكشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۴۲ ب.ظ


چنگ به خون دل زنم، ساقی غمگسار کو؟ 
ناله ی بیقرار دل، مطرب بیقرار کو ؟
 
شام سیه سحر نشد، ظلم و ستم بسر نشد 
هی هی دل ثمر نشد، زخمه ی بی سه تار کو؟
 
جان به هوای او پرد، دل به سرای او رود
تا غم او به جان خرد، زلف خمِ نگار کو ؟ 
 
من ز جهان بریده ام، تیر غمش خریده ام
خونِ دلم به دیده ام، دلبر غمگسار کو ؟
 
تیر غمش سزای من، زلف خمش دوای من
بند زند به پای من، بلبل سبزه زار کو؟
 
آتش غم به خرمنم، مُهر ستم به دامنم
برده ی بی زبان منم، ناله ی میگسار کو؟ 
 
نغمه ی دل برای او، جان و جهان فدای او
سر بنهم به پای او، تیغه ی جانشکار* کو ؟
 
جان و جهان من کجا، روح و روان من کجا 
جوهر جان من کجا؟ عاشق سربدار کو ؟
 
ناله ی دل سزای من، هی هی جان جزای من
تیر غمت برای من، نیزه ی پرده دار کو ؟
 
ناوک رخ به عمق دل، تیر خدنگ از آن خجل
دم نزنم ز آب و گل، دلبر دل شکار کو ؟
 
خیز دلا به یار گو، قصه ی این خُمار گو
نو گلِ این بهار کو ؟ زلف خم نگار کو ؟
 


* تیغه ی جانشکار = کنایه از داس مرگ 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
 
 
موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۰۸

نظرات  (۸)

درود بر استاد گرانقدر
با این همه غم و بی قراری کدام ساقی است که بیاید و قدری بنوشاندم تا از همه اندوه و غمها رها گردم ؟
و کجاست آن نوازنده ای که بیاید و سازی بزند تا فراموش کنم ...
البته که به فرمایش شما در شامی هستیم بی سحر ...
هیچ زخمه ای نیست که بیاید و بر تار نازک سه جان این روح چیزی بزند - تا صدایی شنیده شود .
.
.
.
نو گل این بهار کو ؟ زلف خم نگار کو ؟
به درستی که مگر خود خداوند بیاید و بهار را برایمان بیاورد ...
مانند همیشه بی بدیل و شگفت انگیز و مهمتر اینکه : وصف این روزهای زندگی مردمانمان را دارد
قلمتان همواره چنین که هست پر از جوشش آموختن باشد و در پناه مهر حضرتش همواره تندرست و شاد باشید ( آمین)
پاسخ:
با درود و سپاسگزاری از حضور گرم سرکار .
باعث افتخار این حقیر است که چنین زیبا این دلنوشته ها را
 توصیف و موشکافی می نمایید جای بسی خوشحالی برای بنده
 میباشد که فرهیخته ای چون حضرت عالی مشوق بنده گردیده .
بطور طبیعی کسانی که اهل نوشتن و خواهان سعادت برای وطن و 
هموطنان هستند روح و روان آنها از زمان و حوادثی که برای مردم
اتفاق میافتد سرچشمه میگیرد و هر کسی بنا بر احساس و روش و منش 
خودش سعی میکند آنها را به نوعی باز گو کند .
 کسی که مینویسد نباید فقط برای خودش بنویسد .. 
 زیرا چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار .
که اگر این بیقراری را همه حس کنند .. دیگر دردی در دنیا باقی
نخواهد ماند .ولی وقتی عده ای چشم ها را هم میبندند که درد 
را نبینند چه برسد به حس کردن .. چگونه میتوان دنیای زیبایی
 درست کرد که همه در صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند.
در پناه ایزد مهربان باشید ( آمین )
استاد چطورین؟! :)

عالیه مثلِ همیشه ^_^
پاسخ:
سپاس از حضورتان و محبت شما بانو 
 خوبم خیلی ممنون 
۱۱ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۳۵ حصار آسمان
مرحبا به این ذوق
من هر کاری میکنم نهایتش یه بیت بیشتر نمیاد :))
پاسخ:
خواهش میکنم .. 
شما لطف دارید این ها هم فقط یک احساس 
 بیشتر نیست .
۱۰ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۱۹ سیّد محمّد جعاوله
کلمه ماندگار است
ماندگار باشید

احسنت
ممنونم.
پاسخ:
لطف دارید دوست عزیز سپاسگزارم
۰۹ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۵۳ علیـ ــر ضــا
چقدر زیبا بود
برده ی بی زبان منم ناله ی میگسار کو

سلام استاد , مثل همیشه دلربا :-)
پاسخ:
خیلی ممنونم از محبت و لطف شما بانو 
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۲۷ رویا رویایى
خیلى زیبا و دانشین بود ...
پیروز باشید
پاسخ:
سپاسگزارم از نگاه زیبایتان 
۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۵ سام نجفی نیا
عین همیشه واژگان در برابر دیده ها می رقصند
قلمت سبز
پاسخ:
سپاس از حضور و نگاه زیبایتان 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">