شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

کماندار رُخت هر گه شود ناوک پران بر دل ***

يكشنبه, ۳ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۲۲ ب.ظ

 

کماندارِ رُخت هر گه شود ناوک پران در دل 

کند آن تیغ مژگان را چو تیرِ خیزران در دل 

 

غمِ هجران چو میآید به جانم میزند خیمه

درون سینه ام بنگر کند جامه دران در دل 

 

بیا با دل مدارا کن که این هجرانِ جانفرسا

زند دائم بر این جانم چو شمشیر و سنان در دل

 

چو اشکم در سبو آرد برایت شیدِ اسپهبد* 

گُلابی گردد از لعل و نگاری جاودان در دل 

 

حکایت چون کند با من صبا از زلفِ مُشکینت 

بر آید شعله از روزن و عمقِ بیکران در دل

 

ستم ها میکشم از دل چو عاشق شد بر آن زلفت

دگر با من نمی سازد شدم نعره زنان در دل 

 

جمالِ نیک آن دلبر جهانی را کند حیران

اگر روزی که چشمانش شود ناوک پران در دل 

 

ملول از عمر بی حاصل شود جانم به دلتنگی

شباهنگ را نظر افکن که میبارد خزان در دل

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

*شیدِ اِسپهبُد = جبرئیل 

 

 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۰۳

نظرات  (۴)

سلام استاد :)

راجع به دی ماه هم شعر سرودید؟!
پاسخ:
سلام بانو ..
 خیر راجع به دی ماه تا حالا چیزی 
ننوشتم .. ولی فکر خوبیه شاید برای
همه ماه ها بزودی چیزی بنویسم 
 متشکرم از حضورتان 
درود بر استاد گرانقدر
بازهم هم سفرغزل شدم و بازهم دلم هوای هوایی شدن کرد
زخمی که تیر نگاه خم چهره نگار بر جان نشیند هرچند زهر آهگین باشد ، اما شیرین ترین فدا شدن را در پی خواهد داشت .
مخصوصا این بیت :
ستم ها می کشم از دل چو عاشق شد بر آن زلفت / دگر با من نمی سازد شدم نعره زنان در دل
این بیت می تواند داستان بسیاری از مردمان باشد . مردمانی که در هنگامه عاشق شدن به خداوند دیگر این جهان آنقدر کوچک می شود که دائم از بودنشان در این جهان به فغان می آیند
و خوشا بحال آن کسانیکه به وصال یار ( خداوند ) برسند چرا که حتی اگر ذره ای از نور رخ نمایی اش را ببیند سرگشته خواهند شد .
استاد گرانقدر مانند همیشه با خواند واژه به واژه و بیت به بیت
این روح درد زده و این دل غمزده و خسته ، جان تازه ای می یابد
زنده باد قلم و دلی به این آسمانی و عارفی .
یا حق و در پناه مهر حضرت دوست تندرست و البته خرسند و دلشاد باشید ( آمین)
پاسخ:
 درود بر شما دوست گرامی ..
 خب عشق و عاشقی هم برای خودش عالمی داره خصوصا
 اگر معشوق منحصر بفرد باشد .. 
 ستم ها میکشم از عشق ولی دانم که شیرینست...
 عاشق صادق به جایی میرسد که بقا او فقط در گرو یک نظر
 و غمزه ی یار میباشد .. و آن وقت.. 
سرافرازانه دهد کهنه رباطش به کفن.. بهر حال ما که روزی دوباره
 به سمت او برگردیم .. خوشا کسانی که او آنها را با رغبت میپذیرد 
 و خودش به آنها میگوید که چه زمان وقت سفر آنها به سوی او میباشد
  .. مرگ برای عاشقان او هدیه و کارت دعوتی است که او برایشان
 میفرستد ..
 کاش من هم بتوانم روزی این هدیه را از دست خودش دریافت کنم ..
 سپاسگزارم از حضور گرم و پر محبتتان.....
 در پناه ایزد مهربان شاد و سلامت و سربلند باشید ( آمین)

۰۳ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۷ سیّد محمّد جعاوله
سلام علیکم جناب شباهنگ عزیز
مثل همیشه مستفیذ شدیم

متشکرم.
پاسخ:
 درود دوست عزیزم ..
 متشکرم از نگاه زیبا و توجه شما
۰۳ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۷ رویا رویایی
اینطور شعر گفتن نشان از سطح بالاى آشنایى شما با واژگان فارسى است و واقعا زیبا سروده شده پاینده باشین !
پاسخ:
سپاس از شما بانو..
 شما نیز اشعار زیبایی را میسراید ...
موفق باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی