شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

آمده ام به دلبرم دل بدهم نشان برم ***

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ب.ظ


آمده ام به دلبرم، دل بدهم نشان برم  

جان به رهش گذارم و، تن بزنم* امان برم


بی سر و پا شوم اگر، در ره آن نگار خود

تیغ به دل کشم همی، خون بدهم ضمان* برم


برده ی زلف آن صنم، کشته ی موی او منم 

سر به سرای او نهم، تا ز رُخش سنان* برم


دلبر بی کلک توئی، ماه در این فلک توئی

هور توئی مَلَک توئی، تیر از آن کمان* برم 


غمزه مکن بر این دلم، فتنه مکن بر این گِلم

باد صبا چو زین کنی غمزه از آن عنان* برم 


در دل من هوای تو در سر من صدای تو 

ره به کجا کنم نشان تا غم تو نهان برم 


خیمه زنم به کوی تو، دل بکُنم سبوی تو 

یاد کنم ز موی تو، بلکه ز دل غمان* برم


دیده ی من ز خون دل، کرده مرا ز رُخ خجل

شکوه کند ز آب و گل، تا که خود از جهان برم


پا نکشم از آن سرا، تا که نوازد او مرا 

یا که بگویدم درآ* خون دل ارمغان برم 


آمده ام که جان دهم، در ره او جهان دهم 

جان و جهان به هم زنم غمزه از آن چمان* برم 


گفت شبا و هنگِ من گر تو ز من نشان بری

من ز همه جهانِ خود سوته دلان به جان برم 


@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@



* تن زدن = خاموش شدن سکوت کردن

* ضمان = ضمانت و ضمانت نامه 

* سنان = نیزه ..‌کنایه از مژگان چشم                              * کمان = کنایه از ابرو

* عنان = دهنه ی مرکب = کنایه از اینکه او چون باد 

را مرکب و زین خودش کرده از عنان باد غمزه میبرم

* غمان = غم ها       * درآ = کنایه از لبیک گفتن مرگ 

* چمان = خرامان .. مانند سرو خرامان



 



موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۲

نظرات  (۵)

درود بر استاد بسیار گرانقدر
و عرض ادب بر عارف ارزشمند ( مولانایی دیگر )
با خواندن این غزل شما همان حسی را که از شعر بسیار وزین حضرت مولانا داشته ام ، دریافت کردم

خواجه مگو که من منم من نه منم نه من منم/گر تو تویی و من منم من نه منم نه من منم

عا شق زار او منم بی دل و یا ر او منم /با غ و بها ر او منم من نه منم نه من منم

یار و نگار او منم غنچه و خار او منم/بر سر دار او منم من نه منم نه من منم
****
اگر چشمهای زمینی را ببندی و چشم دل بگشایی می توانی در کوچه پس کوچه های این ابیات ها آتش عشق و دلدادگی به حضرت دوست را ببینی . آنجا قربانی شدن و فنا در خدا سر آغاز است آنجا که بی چارگی عین چاره است خود رهگشایی .
آنجا که اسارت خودِ خوِدِ ـزادی و آزادگی است . آنجا ماه و فلک تنها و تنها در وجودِ جودِ جضرت حق و آن دلدار بی مانند دیده می شود .
آنجا که ناز کشان از نازِ نازکش گلایه می کند و دست دل به باد صبا می دهد
آنجا که اعتراف بر این است که تنها و تنها هوای معبود در سر است و خارج از این حال و این هوا همه گمراهی و نادانی است
آنجا که خاکسار شدن و ماوا گرفتن تنها در آستان حضرت دوست میسر است و حتی یاد یاری حضرتش آرامش جان و جهان است .
آنجا که برای سرخ شدن چهره باید خون عشق را ریخت و خون گریست . آنجا که ناله ها و شکایتها از این جهانی بودن و زمینی بودن کارساز خواهد شد و به آسمان خواهد رساند .
سر تعظیم باید فرود آورد برای این همه عشق ، این همه عرفان ، این همه شکوه ، این همه زیبایی عشق به خداوند .
آمده ام که جهان دهم ، در ره او جهان دهم .
در ره جانانی که همه جان و جهان خود اوست چه زیباست جان دادن
زنده باد کلک و قلم مقدستان . امیدوارم در آستان حضرتش همواره همینگونه که هست نزدیک و خوشدل باشید ( آمین)

پاسخ:
درودی بیکران بر شما ..
 زیبایی واژه هایی که سرکار در وصف این غزل حقیر 
 بکار برده اید بی شک خود غزل را در خود حل میکند 
 رسیدن به او در عین سختی و کشیدن ریاضت باز هم 
شیرین و در عین حال آسان است .. 
 کافیست که ما خودمان را به حقه بشناسیم و اینکه ما
از او هستیم و او از ما.. را بخوبی درک کنیم ..
چگونه است که ما درک اینکه از پدر و مادری هستیم را 
 داریم و به آنها عاشقانه عشق می ورزیم..
 ولی اینکه ما هم ذره ای از وجود خداوند هستیم را درک 
 نمی کنیم..اگر این حجاب را که نفس خود ما است از بین 
ببریم آنوقت دیگر فاصله و فرقی نمی بینیم و همه وجودمان 
 مملو از عشقی میشود که خواهان برگشت به همان اصل وجودی
 خود میشود ما فکر میکنیم او نمیخواهد ما او را ببینیم و یا اینکه
 ما قادر به دیدن او نیستیم .. تنها چیزی که قادر به دیدن او نیست
 همین چشم ظاهر بین ماست .. ولی اگر باز هم بخواهیم با همین 
 چشم سر هم میتوانیم او را برای مثال در لطافت برگ گل ببینیم
 میتوانیم او را در گردش زمین و زمان و تمام کائنات ببینیم ..
  او از دم و وجود خودش به ما زندگی بخشیده دمی که پر از عشق 
 و احساسی لطیف سرشار بوده و هست ..
 و اما در مورد محبت و لطف سرکار نسبت به خودم و مقایسه 
 با بزرگان عرفان و خدا شناسی ایران و جهان .. من حتی در 
مقام آن نیستم که کفش های این بزرگواران را جفت کنم ..
هرگز به خودم اجازه چنین افکاری را هم نخواهم داد .
 آنها مردانی بودند که برای این راه و اینکار برگزیده شده 
 بودند و دیگر اشخاصی چون مولانا و حافظ و عطار و غیره
 فکر نکنم پا به عرصه وجود بگذارند..
 از سرکار بخاطر اینهمه بذل توجه به دلنوشته های حقیر 
 واقعا سپاسگزارم..در پناه ایزد مهربان شاد و سربلند باشید ..
۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۰:۰۶ حصار آسمان
خیلی آهنگین و زیبا سرودید. خیلی زیباست واقعا
متشکرم ازتون

قبلا گفته بودم از اشعارتون استفاده کنم
اما چون این اشعار توی وبلاگ خودتون منتشر میشد و عموما بازدید کنند های وبلاگ ما یکسان هستن، نخواستم تکرار بشن
ولی واقعا هر بار میام اینجا در این تصمیمم شک میکنم که آیا منتشر بکنم یا نکنم
زنده باشید
پاسخ:
درود و سپاس از شما دوست عزیز..
 قابلی نداره این دلنوشته ها ولی هر زمان
مایل بودید انتشار دهید..
 باعث افتخار بنده است 
۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۱ رویا رویایی
نمى دونم چى باید بگم خیلى زیبا ست این غزل دوست دارم چند بار بخونمش حتما حستون موقع نوشتنش عالى بوده موفق باشین
پاسخ:
درود بانو..
خیلی سپاسگزارم از محبتتون ..
 حس زیبایی نیز در نگاه شما میباشد .. 
 عشق همه چیز را زیبا میکند .از حرف زدن . تا گریه کردن 
 از بیداری تا خواب و...... 
سلام استاد :)

چقدر خوبید شما. چقدر دوست دارم شعرهاتون رو. ^_^
پاسخ:
درود بانو ..
 شما بسیار لطف و محبت دارید به بنده ..
 سپاسگزارم از نگاه زیبایتان .. فقط دلنوشته ای
است که امیدوارم مورد پسند دوستان قرار گیرد 
فوق العاده استاد , عاالی
حرف نداشت
پاسخ:
درود بانو ..
 سپاسگزارم از حضور و نگاه زیبایتان 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">