شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ

شعر های عاشقانه و عارفانه

شباهنگ
نویسندگان
پیوندها

دوش در وقت سحر دیده مرا ساغر شد

دوشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۹ ب.ظ

دوش در وقت سحر دیده مرا ساغر شد

خون دل دیده ی مسکین رخم یاور شد

 

من ندانم چه بها بوده چنین اشکی را

که مرا مُلک جهان قیمت آن کمتر شد

 

قطره ی اشک به قارون نفروشم زیرا

پر بها تر ز زر و سیم و صد گوهر شد

 

جلوه گر عارض آن مه چو به رویا گردید

گوئیا ماه به سرِ کون و مکان افسر شد

 

گفتمش این که بَری گنج نهانم ز چه روست

گفت این رسم من و شیوه ی هر دلبر شد

 

گفتمش ما و وصالی ز رخت ای هیهات

گفت بیند رخ ما هر که بر آن باور شد

 

تا به یک لحظه رخش گشت نهان از نظرم

دیده چون چشمه ی اشکی و رخم بستر شد

 

جز شباهنگ همه ساغر به کف و رند و خراب

کو به میخانه نشد* وز کف او ساغر شد *

 * نشد = نرفت  * شد = رفت 

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۰۵

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی